تبليغاتX
دانشجویان مهندسی شیمی بهمن84

دانشجویان مهندسی شیمی بهمن84

وبلاگ دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی سهند «ورودی 84»

مرد! به همین راحتی.

آرزوی صبری جزیل برای پدر مادر و وابستگانش داریم.

چی بگم؟ فردی با کلی تلاش و پشتکار قدم تو راه اول زندگانی گذارده بود که این اولین گام، آخرین گامش بود. جواد علیپور عزیز روحت شاد.

چطوری توصیف کنم؟

پدر مادری با هزار و یک امید و آرزو، با شوق، صاحب فرزندی میشن، شیرین و دوس داشتنی، آخه همه بچه ها شیرین و دوس داشتنی هستن چون پاک و معصومند، شبا تا صبح بیدارن تا مبادا پاره تن شان لحظه ای بی قراری بکنه. با خنده هاش می خندن و تسلی بخش گریه هاشن. قدم به قدم باهاش راه میان تا مبادا عزیز دلشون احساس تنهایی بکنه. چه شبایی که با لالایی به خواب رفته و با گریه همه رو صبح الطلوع بیدار کرده. چه قصه هایی که براش نگفتن. بزبزقندی،کدو قلقل زن،حسن کچل و... ، یادش بخیر روز اول مدرسه : (- مامان، بابا، من نمی رم! شمام باید بیاین!  -نمیشه عزیز دلم، برو خوب درساتو بخون تا فردا یه مهندس خوب بشی، آفرین پسر عزیزم) و اون رفت و بزرگ شد و هر روز بزرگ تر.

بچه زرنگ بود، بچه امید داشت امید به فردا، میخواست کسی شود و بتواند باری از دوش این سرزمین بردارد، بچه هدف داشت او می خواست مهنذس بشه مهندس کسیه که ایده داره فکرش کار میکنه تنها کسیه که میتونه این سرزمین رو نجات بده. 

بچه بزرگتر میشه. سد اولیه آرزوهاشو میشکنه، بچه دیگه بچه نیست واسه خودش مردی شده شهر و دیارشو ترک کرده رفته یه جای دور آخه قراره بعد چند سال دیگه بهش میگن آقای مهندس. روزا بخوبی دارن میگذرن دوستای خوب آدمای جدید، بیابونی که بهش میگن دانشگاه، اما یه اتفاق، یه اتفاق بد، اتفاقی که شاید هر جایی غیر از اینجا می افتاد اتفاق بد بود ولی آخرش بد نبود. اتفاقی که فقط یه نفر مقصر نداشت اما کسانی متضرر شدن که کوچکترین قصوری نداشتن. مقصرانی که تا بوده پای هر تعهدی را امضا کرده و زیرش زده اند. مقصرانی که اتفاقات این چنینی شاید برایشان تلنگری باشد تا شاید تفکری کنند، تا شاید تفالی زنند و استخاره ای کنند، تا شاید تصمیمی بگیرند و امضایی بزنند. معلوم نیس این تصمیم چگونه و کی اجرا بشه، الله اعلم، 

دلم پره چی بگم و چه جوری بگم؟ 

آخه آقایان محترم این محمدی بیچاره (مسول درمانگاه) چند سری از اوضاع اسفناک درمانگاه و وضع فجیع این  وانت حمل کننده بیماران!! گزارش(همراه عکس و...) تهیه کرد و براتون ارئه کرد؟ نگین نبوده. من خودم یه موردش رو با همین چشام دیدم از همین امور فرهنگی خواسنه بوذ تا عکساشو بگیره!

وانتی که چون پلاک نداره کارت سوخت اینا که نداره و این که روزای تعطیل گاها سوخت هم نذاره به کنار! جون دانشجو رو گرو میذاره تا راهنمایی رانندگی اجازه بده که حالا این سری هم اجازه بده تا بره و برگرده ایشالا دفعه بعد دروستش میکنیم!

یادش به خیر درمونگاهی داشتیم(فقط اسمش همین بود) آب نداشت! یه یخچالی نداشت تا ...! می رفتی توش یخ میزدی! دکتر؟ چی هست؟ چه چوریه؟ تو جیب جا میشه؟ واسه ما سهندیا واژه غریبیه.

بازم دم دکتر محمدی گرم، که واسه همه کلید مینداخت.

اینو باید به کی بگیم، اینجا دانشگاه صنعتی سهند تبریز که اسمشو همچین دهن پرکنه، تجهیزات اولیه پزشکی نداره، دکتر نداره، آقایون محترم به خدا سخت نیس. این همه دکتر که باید چند سال تو یه کوره دهاتی خدمت کنند از اینا استفاده کنین. ارزون هم هست. محروم ترین و بدترین و سخت ترین شرایط کاری رو هم داریم (خدا رو شکر شرایطمون از این لحاظ مساعده!!!) پس مشکل چیه؟ نکنه اینجا به قدری شرایطش سخته که کسی حاضر نیس بیاد اینجا!!!

بهشون بگین اون قدرا که میگن بد نیس، ما توی این 4 سال فقط به اندازه 40 سال پیر شدیم، حرص خوردیم به خاطر کم کاریا. به هر زبونی گفتیم برداشت اشتباه ازمون داشتن.

به خدا دانشجوها دوس دارن دانشگاهشون آباد بشه هر روز بهتر از دیروز، اما یه چیزایی میبینیم که با کوچکترین تغیییری تبدیل به بهترین میشه، اما کو گوش شنوا؟ کجاست اونی که باور کنه اینی که داریم میگیم بدون قصد و غرضه؟

اینجا، دانشگاه صنعتی سهند تبریز به یک درمانگاه مجهز نیاز داره که بطور شبانه روزی یک دکتر (شیفتی) باید داشته باشه.

چرا؟ چون نزدیکترین مرکز درمانی تا اینجا10دقیقه فاصله داره،سهند، البته ناگفته نماند اونجا فقط می تونند درمان سرپایی انجام بدن!

البته به این 10 دقیقه باید اطلاع رسانی به اتاق آمبولانس! تائید و استعلام درستی اطلاع رسانی انجام شده توسط مسول آمبولانس از مراجع زیربط (از حراست گرفته تا محمدی و غفوری رو خود من شاهدم)!!!! حالا این وانت بنزین داشته باشه یا نه رو هم اضافه کنیم میشه یه 15-20-30 دقیقه!!!

آقای دکتر صحیح میگفتند «ایشون هم خودشون ناراحتی خودشون رو ابراز کردند و بر این عقیده بودند که این جور حوادث ۹۹٪ به مرگ می انجامند. اما گفتند که برای همون ۱٪  باید سعی خودمون رو می کردیم.» من فکر نمی کنم با این وضعیتی 1% هم زنده بمونه!!

به راحتی میشه یه درمانگاه مجهز درست کرد چندتا دکتر(از اونایی که گفتم) هم شیفتی کار کنند. (البته باید کمی هم دست تو جیب کرد)

امیدوارم هیچ جای دنیا کسی به خاطر کمبود امکانات نه، به خاطر نبود امکانات جان به جان آفرین تسلیم بگه و چه معصومانه و در کمال مظلومیت.

به امید آن روز

داغ کن - کلوب دات کام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 0:0  توسط اکبرزاده  | 

اول به سراغ یهودی‌ها رفتند،

من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم.

پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند،

من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.

آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند،

من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم.

سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید،

کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم.

سرانجام به سراغ من آمدند،

هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند.


برتولت برشت

آخه چقدر بگم اين كنكور آخر عاقبت نداره! كيه كه باور كنه؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 0:23  توسط اکبرزاده  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 4:31  توسط اکبرزاده  | 

سلام به همگی

خوبین؟ وبلاگمون هم 2 سالگیشو جشن گرفت. سال سومشه. تصمیم دارم تا میتونم از همه بنویسم.

آخرین ساعتای تابسنون هم دارن تموم میشن. روز 25 ساعته رو چه جوری گذروندین؟ 25تا یعنی یه ساعت بیشتر. چی میشد گه گاه نه همیشه بشه فقط یه ساعت به عقب برگشت. یه ساعت بیشتر. قدر ساعتها و لحظاتمونو بدونیم.

سال جدید داره شروع میشه. نژادابراهیمی هم از پیشمون رفت(بابا ولش کن شریف هم جایی رفت اونجا میگن تو خوابگاهش موش داره!) خیلی از بچه ها هم خودشونو آماده کردن واسه کنکور.

طبق گزارش خبرنگار ما از سهند فعلا که فقط به 50 تا از جدیدیا اتاق دادن! خوب به ما چه!!!

طی تماس تلفنی که سیدرضا داشتیم تصمیم دارن یه سفر به سرزمین ارومیه برن! نمی دونم چه خبره ولی چند وقتییه خیلی اون ورا میره! (اینا رو از من نشنیده بگیرین)

از دلاوریای علی خان گودرزی هم چنین به گوش می رسد که طی 4 بازی بطور متوسط 6گل خوردن! نوش جان. گوارای وجود علی جان!

لازم به توضیح است که کاپ بهترین بهترینها رو هم نصیب خودش کرده تا کلکسیون افتخاراتش تکمیل بشه

از سایر دوستان بدلیل عدم دسترسی اطلاع چندانی در دست نمیباشد.

سال جدید مبارک

موفق باشین

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 15:54  توسط اکبرزاده  | 

سلام به همه دوستان گلم! خوبین همتون؟ گرمای تابستون به اون مخ معیوفتون فشار نیاورده؟!! در ادامه تعطیلات تابستانی یا همان «زندان برای درس»! برخی از دوستان با در دست داشتن منابع عظیم و سرشار جزوات گام به گام و هدفمند ترمودینامیکی و سیالاتی راه را برای خود هموار کرده اند! یاد ترمو به خیر، یاد خاطرات هلند سویس شریف! نوشابه ای که فکر کنم هنوزم مونده باشه! دوش آب گرم و سرد! چه مصیبتها خواهیم کشید اگر که بخواهیم بریم خارج آخه اونا دوش آب وگرمشون جداس. هی باید از جلو این یکی بپری جلو اون یکی!!!! خاطره تدریس فصل 6 در 5 دقیقه! مثال 6-9 که تا عمر دارم فراموش نمی کنم. قضیه ترموی من شده بود مثله معارف پدرم! میگه اون موقع از این قرطی بازیا نبود همه رو همه جا راه بدن! کسی نبود معرف درس بده آقای مهندس محمودی واسشون میومد! آقای مهندس قصه ما تو فرانسه تموم کرده بود. میگه بعد از 3 سال تلاش مستمر و بی شائبه این مهندس همه ما یه tour guide شده بودیم! کوچه پس کوچه های پاریس رو مثله کف دستمون میشناختیم. خدمتی راستین و بی چشم داشت.

سیالات وجود خارجی نداشت که به خاطره هم بکشد!

به گزارش کلاغ نیوز حاج احد الطافی به درد کاراموزی دچار شده است گفتنی است فر مزبور پس از کلی کلنجار با لحاف و تشک از خواب ناز زده و به یاد ناهار دلپذیر پتروشیمی این همه زحمت و مشقت را به جان خریده و عازم دیار دوست می شود. یادش به خیر! ما شرکت نفتیا! کلا عادت به خوردن غذاهای خوابگاهی نداریم اصلا به مزاقمون سازگار نیست. میدونین که آدم یه بار که بیشتر زندگی نمی کنه پس دنیا رو خوش است! در مصاحبه که خبرنگار ما با مهراب خان ولیزاده داشته به دوستان کاراموزی برو شرکت نفت داشته فرموده اند که ذخایر خود را تا می تونید پر کنید! بنا بر اظهارات همین فرد که نخواست نامش فاش شود! ذخایر بنده همین هفته پیش تموم شد. در ادامه متذکر بشوم فرد مذکور تابستان سال پیش طی یک سری عملیات انتحاری سختی راه را به جان خریده و عازم کاراموزی پالایشگاه بوده است.

(زیر نویس!) خبر فوری: حسن موحد بزودی از خدمت مقدس سربازی برمی گردند. قرار شده آبان ماه یه سری هم به ما بزنه. لازم به توضیح که دوست عزیزمون بدلیل پاره ای مسائل شخصی از ادامه تحصیل انصراف دادند.

پس از انتشار شماره سوم ستون 13 وحید. کلی گلایه و... بابت نوشتن مطلبی توسط خانم رفیعی این ور و اونور دیده میشه. من خودم موندم این همه آدم جرا فقط اونایی که کارت پایان خدمتشون تو جیبشونه این همه غر میزنن؟؟؟ این شتری که ....! کلیات داستان درسته فقط از دستشون در رفته کل ادویه مامانی رو با جاش ریخته توش!!! اونم دروس میشه. خانوم رفیعی من یه آشنا دارم که آشپزیش حرف نداره اگه خواستین معرفیتون میکنم یه کوچولو پیشش دوره ببینین همه چی حله. در ضمن به اونایی که این همه غر زدن عرض میکنم شما که راحت و بی دردسر هر شب بغل مامانی تون می خوابین! از روز قیامت بترسین که من ول کن شما نیستم!!! دلایلم هم بمونه واسه اون موقع.

برنامه اولیه ترم جدید چند وقتیه که آمادس. من بیچاره بازم برنامم تداخل داره! نمیشه که یه ترم بدون دردسر شروع و تموم بشه!

علی گودرزی پس از کلی ماجراجویی در سفر خاطه انگیزش به دور ایران از بوشهر تا بجنورد و گلستان و... خاطرات دلنشینی برای دوستان برجای گذاشت! این جهانگرد ماجراجو قرار است همین فردا پس فردا به زادگاهش برگردد و خاطرات و تجربه های گرانقدرش را در سفرنامه علی نامه ی شیرازی به طبع شما بزرگواران برساند.

امیرحسین هنوز از کما درنیومده! طی مصاحبه چندین ساعته نگارنده با آن عزیز به این نتیجه رسیدیم که فعلا کمای خویش را تمدید نماید. لازم به ذکر است چشه شیطون کر!!! نامبرده ترم پیش معدلش 19.98 شد!!! مهدکودکه دیگه!

خانم فرنیان هم دچار توهم مجازی شدن!!! خانم فرنیان به پیر به پیغمبر من خیلی وقته که ایمیل نفرستادم! حالا بیام یه آنتی ویروس به همه بفرستم بگم این خوبه نصب کنین! بعدشم اون کار نکنه!!! من این کارو نکردم.

ماه شعبان رسیده و کلی عید و میلاد و... همشونو یه جا به همهتون تبریک میگم. امیدوارم هرجا باشین شاد و خرم و سرحال باشین.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 13:7  توسط اکبرزاده  | 

در کمال تاسف و تاثر خبردار شدیم خواهر کیارش کشمیری دوست عزیز و گرامی مان در اثر سانحه رانندگی به دیار باقی شتافتند. ما جمعی از دوستان و آشنایان مصیبت وارده را به دوست عزیزمان و خانواده محترم تسلیت گفته و برای برای بازماندگان آروزی صبر داریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:6  توسط اکبرزاده  | 

سلام

خوبین؟

یک فروند امیر حسین گم شده و موبایلش هم خاموشه ....

اگه ازش خبری داشتین به ما هم خبرشو بدین و مژدگونی بگیرین...

سلام یحقوب ..... این موبایل تو هم که در دسترس نیست..... کدوم ..... رفتی ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:45  توسط سیدرضا  | 

بعلللللللللله بالاخره بعد از کلی کلنجار با کتاب و دفتر و جزوه این ترم هم تموم شد تابستون گرم شروع شده و اخبار حاکی از این است که بیشتر دوستان تو لاک دفاعی رفتن و فعلا فعلنا قصد بیرون اومدن ازش رو ندارن. یادم نمیره دعای موقع خداحافظی یکی از دوستان که می گفت خوب بخونین!!!!!!! بابا ول کن. البته اطلاعاتی که از یه منبع موثق رسیده دوستان بدلیل تسلط بالای خویش در دروسی نظیر سیالات ترمودینامیک و ... خط و نشونایی هم برای سایر رقبا کشیده اند و نا گفته نماند باز همان منبع موثق و سرشناس افشاگری کرده که برخی افراد آشناهای سرشناسی در بخش طراحی سوالات سازمان سنجش دارن و نفوذ بسیاری دارن! الله اعلم! برخی از دوستان که خوب نیست نام ببرم (علی جون گل!!) جهت دریافت رتبه تک رقمی سختی سفر را به جان خریدن و عازم دیار غربا شدن. علی جون زیارت قبول. البته سایر دوستان هم برای رفع خستگی و شروعی قدرتمند از چنین حربه هایی! نیز استفاده کردن. ناگفته نماند برخی نیز حتی از ترس خارج شدن از حال و هوای درس حتی حاضر نشدن لحظه ای غفلت کنن. گفته ها حاکی از این است که از استریتر و ون نس چیزی نمانده و گویا دست به ابتکار زدن و به نگارش کتبی جدید در سیالات و ترمو و... هستند. ئاروین جان ما چاکریم خدا قوت! البته از این دوستان کم نیستن. ول کن بابا درسو. زندگی یعنی ساعت 12-1 ظهر پاشی صبح الطلوع یه صبحونه مشت بزنی! یه چرخ بزنی برگشتی بوی ناهار خودبخود مست می کنه تا عصر. خوب برنامه عصر هم که خودتون بهتر می دونین!!!!!!!!!!!! تابستون خوش بگذره.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 20:24  توسط اکبرزاده  | 

سلام دوستان

این مطلب رو چند تا از دوستان با کمک هم نوشتند و من هم مسولیتی در مورد اون ندارم.... اینو اول گفته باشم تا فردا تو بی سی بیخ ریش منو نگیرید....

چند روز پیش تو نشریه طنز ستون ۱۳ یه مطلب به اصطلاح طنز توسط خانم ...... به رشته تحریر در آمد در مورد سربازی و دانشگاه رفتن پسرها.... حرف های به اصطلاح طنز ایشون خیلی به ما برخورد. ما هم بر آن شدیم که با ساقی به هم سازیم و بنیادش بر اندازیم...

نوشته بودند که ما پسر ها میایم دانشگاه تا از سربازی در بریم و حالا هم ترم ۸ شدیم و دانشگاه تموم شد و ما موندیم و کوه سربازی....

ما بر خود لازم میدانیم که این توهمات و توهینات نویسنده را به سبک قلم خودشان یعنی با طنز!  پاسخ دهیم :

اولاً باید یادآوری کنیم که اگه تو مطلبی از یه منبع استفاده کردید، حتماً اون منبع رو معرفی کنید. ظاهراً ایشون فراموش کردند زیر نوشتشون بنویسند که از دیالوگ های فیلم " پسر ها سرباز به دنیا نمی آیند " استفاده کرده اند که ما یاد آوری میکنیم.

در ثانی... بریم سر اصل مطلب.....

ما پسر ها میایم دانشگاه که از سربازی در بریم و بتونیم از معافیت تحصیلی استفاده کنیم....قبول...

ولی شما دخترها واسه چی میاید دانشگاه ؟..... آخرش که چی ؟ شما ها که میخواهید در آینده ! رخت بشورید و ظرف بسابید و سبزی خورد کنید....  حتی در برخی روایات اومده دختر ها میان دانشگاه تا واسه زندگی آیندشون یه .............  پیدا کنند ؟! الله اکبر.......استغفرالله......

  پس دانشگاه اومدنتون واسه چیه ...؟ چرا میاید اینجا و جای پسر ها رو میگیرید و نمیذارید اونها هم از موهبت در رفتن از سربازی استفاده کنند؟ آخه مگه خونه داری و .... احتیاج به حل معادله دیفرانسیل و موازنه و انتقال جرم داره ؟.......

در پایان به همه دختر های ترم ۸ و ۹ و ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و ..... تسلیت میگیم که دانشگاه تموم شد و باید برن تا ........

دوباره میگیم که این مطالب با زبان و قلم خود نویسنده نگارش شد تا با ته مایه طنز، جوابشون رو داده باشیم ..... خوب این هم یه مطلب طنز بود....

همیشه شاد باشید و گل خنده رو لباتون....... ( فقط اینو من نوشتم .....  )

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:4  توسط سیدرضا  | 

سلام دوستان . خوبین ؟

یه چند تا خبر دست اول مونده که جناب مدیر یادشون رفته که من یادآوری میکنم ، البته خیلی هم داغ نیست و یه خرده سرد شده ....

اولیش مربوط میشه به ظهور یه نابغه جدید در عرصه مهندس شیمی که این گوهر گران بها !!! تونستند بعد از صرف کلی وقت واسه هند بوک پری ( با کسره بخونید، اگه با فتحه بخونید من هیچ مسولیی قبول نمیکنم ) ایرادات اساسی پیدا کردند که نشان ویژه IQ سهند به این عزیز اهدا شد.

ولی خبر دوم مربوط میشه به شیخ مو قشنگ ۸۴۸۷   ایییا که همانا حل المسائل دو پای ورودی نیز میباشند ( اگه متوجه نشید که این بشر کیه باید جایزه بالایی رو به شما اهدا کنند ) که البته این خبر مال حال و هوای ایشون تو اواخر اسفنده .... در خبر ها رسیده است که شیخ مو قشنگ در اواخر سال ۸۷ سفری رویایی به سرزمین جلفا داشتند که این سرزمین را مکانی بسیار زیبا و ایده آل برای زندگی و گسترش نسل یافتند  و از همسفرانشان نیز روایت شده که ایشان خیالهایی نیز در سر پرورده اند  که بنا به دلایل امنیتی از افشای آن معذورم  ....

آخرین خبر هم مربوط میشه به جناب مدیر ...... که خودتون بهتر از من در جریانید  ....

تا خبر های فیتیله ای بعدی شاد باشید ......

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:9  توسط   | 

داغ کن - کلوب دات کام